تبليغاتX
شعر و ادبیات پارسی
شعر و ادبیات پارسی
مانی پیامبر صلح و دوستی

ماني


هر چند كه مورخاني نظير بيروني و ابن نديم مطالبي دربارة ماني و كيش او نوشته‌اند، امّا تا اوايل قرن بيستم كه تحقيقات جدّي و پيگيري از جانب موّرخان اروپائي در اين زمينه انجام نگرفته بود، موّرخان و مستشرقان مطالب زيادي دربارة او نمي‌دانستند و نمي‌نوشتند. حتّي بعضي‌ها او را شخصيتي افسانه‌اي به‌حساب مي‌آوردند، دانشمندان همّت به‌تدوين تعليمات او نمي‌گماشتند، و تقريباً دربارة او سكوت پيشه مي‌كردند.
در سال 1902 يا 1903 ميلادي بود كه نخستين بار، چند تن از مستشرقان و محققّان اروپائي، كاملاً برحسب تصادف، دلايلي به‌دست آوردند كه در تركستان چين خرابه‌هائي وجود دارد كه در آن آثاري از ماني و مانويّت مشهود است. درسال 1914 ميلادي (سال اوّل‏جنگ‏جهاني‏اوّل) عدّه‌اي از مستشرقان درصدد كشف حقيقت برآمدند؛ به‌محلّي كه سابقاً شهر باستاني تورفان در آن بوده است، و گفته مي‌شد كه خرابه‌هاي ذكر شده در آنجاست رفتند و به‌جستجو و كاوش پرداختند. نتيجة به‌دست آمده مافوق‏تصوّر آنها بود: با آنچه از حفريّات خرابه‌هاي تورفان به‌دست آمده است، وجود ماني و آئين مانوي شناخته و اثبات شد. از آن پس ماني و ماني‏شناسي به‌صورت يكي از مشغوليّت‌هاي مهمّ مستشرقان درآمد و مطالعات و تحقيقات بسيار در اين زمينه انجام گرفت.
ماني، چنان كه مورّخان شرقي نوشته‌اند، فرزند پاتك (يا بابك) بود. براي مادرش چندين نام ذكر كرده‌اند كه از آن جمله يكي هم مريم است. پدرش را با اختلاف همداني يا نيشابوري گفته‌اند، امّا خودش در بابل، در شهر تيسفون متولد شد. به‌گفتة همين مورّخان شرقي، ابن نديم و بيروني ماني در سال چهارم پادشاهي اردوان، آخرين شاه اشكاني، در سنين نوجواني ادّعاي پيامبري كرد. سنّ او را در اين زمان سيزده سال نوشته‌اند، و تاريخ ذكر شده مصادف مي‌شود با حدود سال‌هاي 215 يا 216 ميلادي.
از جمله آثاري كه در تركستان‏چين، در بعضي غارها به‌دست آمد، صورت‌ها و نقش‌هاي بسيار استادانه است كه قاعدتاً مي‌بايست مربوط به‌امور ديني مانويان باشد، و از آنجا كه در ادبيّات ما از قبيل شاهنامة فردوسي پيوسته دربارة نقاشي‌هاي ماني و كتاب ارژنگ او كه علاوه بر تعليمات ديني، پر از تصاوير زيبا بوده است سخن مي‌گويند، اين تصاوير را مي بايست از آثار شخص ماني به‌حساب آورد.
گفته‏مي‌شود كه ماني در زمان شاپور اول، شاهنشاه قدرتمند ساساني، در سن 24 سالگي به‌چين رفت. دو سال در غاري بسر برد، سپس با لوحه‌هائي پر از نقش‌هاي حيرت‌انگيز و دستورات ديني كه بنا به‌ادّعاي او از جانب پروردگار بزرگ (زروان) به‌صورت وحي بر او نازل شده است، از غار بيرون آمد. بلافاصله راه ايران را در پيش گرفت، امّا در طول راه، به‌هر شهر يا روستا كه مي‌رسيد، تعليمات ديني خود را شروع مي‌كرد و به‌اين ترتيب جماعت بسياري به‌او مي‌گرويدند، و پيروان وفادارش دستورات ديني او را براي ديگران باز مي‌گفتند.
ماني چون به‌ايران‏زمين رسيد، يكسر به‌گُندي‏شاپور، پايتخت شاهنشاه ساساني رفت. شاپور چون از آمدن ماني آگاه شد، او را به‌دربار خود فرا خواند، تعاليم و اصول ديني او را شنيد، سپس خود او و پسر دوّمش هرمزد به‌آئين ماني گرويدند.
به‌طور مسلّم اين مسأله مورد پسند روحانيون زردشتي كه تنها دين خود را كيش راستين و برحق مي‌شمردند نبود، پس آشكار و پنهان به‌مخالفت با آن پرداختند و كمر به‌قتل ماني بستند.
امّا ماني با هيچ ديني عناد و دشمني نداشت، تعليمات او آميزه‌اي از بودائي، زردشتي و مسيحي بود. پيامبر صلح و دوستي بود، و برادري و عشق را موعظه مي‌كرد: عشق به‌همنوع، عشق به‌افراد بشر، و عشق به‌هر موجود زنده، حتّي به‌گياهان.
آئين او داراي دو ”اصل“ و سه ”زمان“ بود: دو اصل”نور“ و ”ظلمت“ يا روشني و تاريكي، و سه زمان كه مراحل مختلف پيكار اين دو اصل با يكديگر است، زمان‌هاي ”گذشته“، ”حال“ و ‌ ”آينده“ هستند.
 
در گذشته، تاريكي با ستيز توانسته است قدري از بدي‌هاي خود را در روشني نفوذ دهد و آن را بيالايد؛ و در برابر مقداري از خوبي‌هاي روشني را بربايد. در زمان حال اين دو به‌مبارزه مشغولند، روشني مي‌خواهد آنچه را تاريكي از او ربوده باز پس گيرد، در آينده روشني پيروز مي‌شود اين دو اصل به‌يكباره از هم جدا مي‌شوند و روشني بدي‌هاي تاريكي را از قلمرو خود مي‌زدايد. نقش انسان با فضيلت در اين مبارزه كمك به‌نيروي روشني براي غلبه بر تاريكي است.
زروان، يا اهورا مزدا (خداوند) با پنج ياور يا فرشته‌اش كه ”هوش،خرد“، ”انديشه“، ”تأمل“ و ”اراده“ هستند به‌اصل ”روشني“ و انسان مؤمن به‌دين، ياري مي‌دهند تا بر ”تاريكي“ پيروز شوند و آرامش جاودان به‌وجود آيد. در اين دنياي آرام،هماهنگي“ ”زيبائي“ ”نسيم ملايم“ ”بوي خوش“ ”درختان سرسبز“ ”درياها“ و ”رودها“ دست به‌دست هم مي‌دهند تا بهشت مينوي را جاودان سازند، آرامش و خوشي در جهان برقرار شود و برهوت تاريكي با درخت‌هاي مرگ آفرين و ميوه‌هاي زهرآگينش همراه با ابليس بدكار به‌قعر ظلمت‌ها سقوط كند.
اين خلاصه‌اي از آئين مانوي است.
امّا شخص ماني يكي از كساني است كه به‌علّت از ميان رفتن قسمت عمدة آثارش، در ابهام باقي مانده است. دانستن حقايق زندگي ماني امري است كه اگر محال نباشد، بسيار دشوار است. اين كه آيا او واقعاً پيامبر بوده است يا فقط يك مُصلح اجتماعي، بستگي به‌نظريّة افراد و عقايدشان دارد. آنچه به‌طور مسلّم مي‌توان گفت اين است كه دين مبين‏اسلام ماني را در زمرة پيامبران الهي محسوب نمي‌دارد، و تعاليم او را، اگر هم كفر و زندقه نداند، لااقل فاقد امورديني الهي مي‌شمارد. لكن ما به‌هر صورت مي‌توانيم بگوييم كه اين مرد واقعاً وجود داشته است، اهل ذوق و هنر، شاعر، نقّاش، فيلسوف، و از نويسندگان دانشمند و صنعتگران به‌نام زمان خود بوده است. او چنان نفوذي در زمان و مردم زمان خود يافت كه روحانيان زردشتي را به‌وحشت افكند و موجب شد كه آنها با تمام نيرو كمر به‌قتل او ببندند، و چنانكه مي‌دانيم در اين امر پيروز شدند.

 

|+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در پنجشنبه 6 دی1386 ساعت 17:50 |