![]() سلام. من یه دفتری دارم که هر وقت مطلب یا شعر قشنگی رو می بینم بلافاصله توش می نویسم. حالا تصمیم گرفتم یه دفتر آنلاین بسازم تا دیگران هم بتونند ازش استفاده کنند.البته بعضي وقتها مقالاتي هم مينويسم.گاهي هم كتابي رو معرفي ميكنم....زندگينامه بعضي شاعران و نويسندگان رو هم در اين وبلاگ ميتونيد ببينيد. در ضمن هر کس که دوست داشته باشه می تونه با من در نوشتن این دفتر همکاری کنه. باتشکر کیوان
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 جستجو
پیوندها
براي دوستداران كوروش كبير
ميراث فرهنگي ايران اشعار آقاي هالو كارگاه نويسندگي عشق ماشين ادبيات محبان صاحب الزمان عكس عكس عكس (شايان) پارسه :::كوروش كبير::: آریا ادیب جمله های ادبی تاريك روشن مهدي اخوان ثالث شعر و ادبيات فارسي كانون ادبيات ايران کتاب و کتابخوانی سالهای ربوده شده (Elham) pendare nik gomnam داستانهای تخیلی من و اژدها آمار خود را تا99 برابر افزايش دهيد ایران سهراب گروه ادبیات بندپی غربی اختر آسمان ادب پارسی نظرات جوان بهائي:گامي در راه اخلاق ادبکده:بانک ادبیات پارسی سایت رسمی دفتر هدایت صادق هدایت شهد شیرین سخن ::درخشش پارسی:: خانه ي نقد دستنوشته های یک مانی کانون ادبی باران پاره پاره طنز و كنايه *اولین وبلاگ موج کره ای و بازیگران کره ای* سايت بيدل دهلوي :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
RSS
|
شعر و ادبیات پارسی
عشق و زندگی
عشق و زندگی شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور٬ اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی . شاگرد به گندمزاررفت وپس ازمدتی طولانی برگشت . استاد پرسید : چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلومی رفتم ٬ خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین خوشه تا انتهای گندمزار رفتم . استاد گفت :عشق یعنی همین . شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد٬ به جنگل برووبلندترین درخت رابیاور٬ اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی . شاگرد رفت وپس ازمدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید: چه شد؟ او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم . ترسیدم که اگر جلو بروم ٬ باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت : ازدواج یعنی همین . "هستی" |+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 12:27
فخر الدین عراقی هر دلی کو به عشق مایل نیست حجرهُ دیو خوان آن دل نیست فخر الدین ابراهیم بن بزرگمهربن عبدالغفار جوالقی همدانی متخلص به عراقی شاعر عاشق و عارف شوریده قرن 7 که اشعار لطیف و غزلهای پر شور عاشقانه او در زمان حیات وی نقل محافل ادبی اهل دل شده بود و به دنبال جذبهُ عشق از دیار خویش آواره شد برای باز یافتن به بار خانه محبوب ازلی در نار خانهُ عشق گداخت و در دست اولیای مشهور زمان خود تربیت یافت و در نتیجه بازتاب این تعلیمات درآثار او موجب پراکندن فکر وحدت وجود به شیوه ابن عربی در گشتزار مستعد ادب فارسی شد فخرالدین عراقی در سال 610 دیده به جهان گشود در دهی بنام کمجان در بیون شهر همدان در خاندانی اهل علم بدنیا آمد. از خصوصیات عراقی رفتار محبت انگیز و بی زیا و مشربی حاکی از مهربانی و سرشتی ناشی از ادب و نزاکت و فروتنی میباشد وی در هر کجا قدم می گذاشت ارتباطی معنوی و جاذبه ای طبیعی بین خود و دیگران برقرار می کرد از کودکی بین هم درسان و هم مکتبان خود از محبوبیتی چشم گیر برخوردار بوده بطوری که بعد از تعطیل مکتب بدنبال وی روان می شدند و تا شب با او به سر می بردند در جوانی با وجود اینکه در هیئت یک قلندر وارد خانقاه مولتان شد اما بهاء الدین ذکریا چنان شیفته او گشت که تصمیم گرفت او رانزد خود نگه دارد و به تربیت و ارشاد او همت گمارد چندی بعد باباکمال جندی مجذوب جوانی گردید که اشعاری زیبا می سرائید و در آن ها اسرار و حقایقی ظاهر کرد چند سال بعد در دم معین الدین پروانه چنان شیفته وی شد که خانقاهی برای وی ساخت و در موقعی که خود را در آن شهر اقامت داشت به دیدن او می رفت عراقی راهیسفر شد و به هندوستان رفت در مولتان به خانقاه شیخ بهاالدین زکریای مولتانی راه جست . وفات عراقی به سال 688 در دمشق اتفاق افتاد و در همان جا به خاک سپرده شد آثار عراقی دیوان اشعار شامل غزل٬ قصیده ٬قطعه ٬ترجیع بند ٬ترکیب بند٬ رباعی است که بر رویهم رفته 4515 بیت می شود که با افزودن عشاقنامه بر آن شامل 5568 بیت می گردد غزلیات وی در ادبیات ایران و بخصوص در ادب صوفیه اهمیتی شایان دارد این حادثه بین که زاد ما را وین واقعه کوفتاد ما را آن یار که در میان جان است بر گوشه دل نهاد ما را در خانه ما نمی نهد پای از دست مگربداد ما را روزی به سلام یا پیامی آن یار نکرد یاد ما را دانست که در غمیم بی او ازلطف نکرد شاد ما را بر مادر وصل خویش بر بست وزهجردری گشاد مارا خود مادر روزگار گویی از بهر فراق زاد ما را ای کاش نزاده ای عراقی کزتست همه فساد ما را "هستی" |+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 12:43
سعدی
هزار جهد بکردم که سّرعشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم ازاول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند نه هوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم "هستی" |+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 12:43
حمید مصدق چه کسی می خواهد منو تو ما نشویم خانه اش ویران باد حمید مصدق در سال 1318 در شهر رضا از شهرهای پیرامون اصفهان بدنیا آمد آموزش دبستان و دبیرستانی را در شهررضاواصفهان به پایان برد در سال 1339 به تهران آمد و رشته بازرگانی موسسهء علوم اداری و بازرگانی را به پایان برد سپس در دانشگاه به کار پرداخت و ضمن کار به تحصیل خود ادامه داد و از دانشکده حقوق موفق به دریافت لیسانس و سپس فوق لیسانس حقوق از دانشگاه ملی شد. وی تا سال 1348 در موسسه تحقیقات اقتصادی بعنوان محقق کار می کرد. سپس بعنوان استادیار در مدرسه عالی کرمان و اصفهان و دانشگاه آزاد بکار مشغول شد. حمید مصدق از سال1350 به عضویت هیات علمی دانشگاه در آمد و از سال1357 به کار وکالت روی آورد در سال1354 سفری به انگلستان داشت وی که در سال 1351 ازدواج کرده بود و صاحب دو فرزند به نامهای غزل و ترانه است. حمید مصدق عضو هیات علمی دانشکده حقوق و دانشگاه علامه طباطبایی و وکیل درجه یک دادگستری و عضو کانون وکلاو سر دبیر نشریه کانون وکلا بود. ( نخستین اثر من " درفش کاویانی" بود این منظومه در سال 1340 منتشر شدو در همان سال توقیف گردید. چاپ دوم آن در سال 1357 منتشر گردید. منظومه شعر زیاد دارم و اما مجمومهای که با حسن استقبال روبرو شد و من هم دوستش دارم منظومه " آبی . خاکستری . سیاه " است که در سال 1344 انتشار یافت. این منظومه حال وهوایی لیریک و در این حال اجتماعی دارد. مجموعه آثار من در اسفند 1369 تماما در یک مجموعه " تا رهایی " چاپ شد ) آثار زنده یاد حمید مصدق حمید مصدق یکی از مطرح ترین شاعران سه چهار دهه اخیر ایران بوده است آثار این شاعر عبارتند از: درفش کاویانی 1340 – کاوه 1343 – آبی خاکستری سیاه 1344 – رهگذارباد 1349 دو منظومه 1352 – از جدایی تا 1357 – سالهای صبوری 1369 – تا رهایی1369 شیر سرخ 1369 سالهای صبوری 1377 قصیده آبی خاکستری سیاه در شبان غم تنهایی خویش ٬ عابد جشم سخنگوی توام من در این تاریکی ٬ من در این تیره شب جانفرسا ٬ زائر ظلمت گیسوی توام گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من ٬ گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطر آلود شکن گیسوی تو٬ موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی٬ از شط گیسوی مواج تو٬ من بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم کاش بر شط مواج سیاه همه عمر سفر می کردم من هنوز از اثرعطر نفسهای تو سرشار سرور گیسوان تو در اندیشه من گرم رقصی موزون کاشکی پنجره من٬ در شب گیسوی پرییچ تو راهی می جست چشم من ٬ چشمه زاینده اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو حبابی برآب در نگاه تو تهی می شدم از بود و
نبود ................................ ............... "هستی" |+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 18:35
«به کجا چنین شتابان» گون از نسیم پرسید « دل من گرفته زین جا٬ هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟» همه آرزویم ٬ اما چه کنم که بسته پایم ...... » «به کجا چنین شتابان» « به هرآن کجا که باشد به جز این سراسرایم » « سفرت بخیر! اما ٬ تو و دوستی خدا را چو ازاین کویر وحشت به سلامتی گذشتی٬ به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را » |+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 21:4
ازآغازباید که دانی درست
|+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 21:1
(عماد خراسانی) پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی است حرم و دیر یکی٬مسجد و پیمانه یکی است عماد الدین حسین برقعی فرزند مرحوم سید محمد تقی معین دخت از صاحب منصبان آستان قدس رضوی است که در سال 1300 شمسی در مشهد تولد یافت خاندان مادری عماد خراسانی مردمانی صاحب ذوق و اهل فضل و ادب و از سادات حسینی میباشند. استعداد و نبوغ شعر سرایی عماد از همان دوران کودکیش نمایان شد و هر چند در ابتدا اشعار وی را از خودش نمی دانستند بلکه به پدرش نسبت می دادند. عماد را دو حادثه پریشان خاطر و اندوهگین ساخت یکی در سن سه سالگی بود که مهر مادری بی نصیب ماند و دیگری در سن 6 سالگی که پدرش را از دست داد و سرپرستی او به جد و جده مادرش اقتدار الاسقواصد و بی بی زهرامقلب به بی بی عالم افتاد چند سال بعد پدر بزرگش و بعد نیز بی بی را از دست داد. عماد روزگار را می گذرانید و خود را با شاعری مشغول کرده بود عماد بار دیگر بی مهری روزگار را ازچشید وآن هنگامی بود که همسرش را بعد از 8 ماه پیوند ناگسستنی از دست داد عماد یک برادر و 2 خواهر داشت که دو خواهرش از مادری دیگر بودند و در سال 1331 مقیم تهران شدند. عماد در ابتدا شاهین تخلص میکرد و بعدها عماد را برگزید و یکی از بهترین غزل سرایان معاصر به شمار می آید. آثار عماد حدود 30000 بیت شعر فارسی و شامل: قصیده٬ غزل٬ مثنوی٬ قطعه٬انواع مسمطات ترکیبی و گاهگاهی گرایش به بعضی از اشعار نو دارد. غزلیات او معروفیت زیادی دارد بعلت لطافت و با احساس بودن و دلنشین بودن اشعار وی میباشد عماد با توجه به غزلسرایان بزرگ از جمله: سعدی٬ مولوی٬ حافظ ٬ خیام الفتی خاص دارد و در میان اعتقاداتش به خیام و مولوی از این لحاظ که یکتا و یگانه اند بیشتر است. او از نظر معنی بیشتر در دنیای خیام و حافظ می باشد از شعرهای پر شور عماد( ای دل بلا٬ ای عشق٬ زلف طلائی٬ ماجرای نیمه شب) و از شعرهای زیبا و گیرایش ( شرمسار٬ عذاب٬شبی بر فرازخیام . میخانه) نخستین اثر منتشر شده عماد مثنوی " یک شب در بهشت" حاوی بیش از پانصد بیت در سال 1320 در مشهد منتشر شد. کتاب چند غزل از عماد در 48 صفحه حاوی چند غزل و سه مسمط ترکیب و شب شعری بر مزار خیام در سال 1329 در مشهد منتشر شدکتاب کوچک سبو نیز سومین کتابچه او در تهران منتشر شد. مثنویهای عماد خراسانی 1) والس گدایان 2) حادثه شهریور 3) نظام 4) شهر فرنگ دنیای معانی او در شعر : 1) احوال عاشقانه و حدیث شیدایی 2) جلوات مستانه و سرور ساقی و باده 3) نشید عصیان و رندی و قلندری و بی پروایی 4) حکایت هزل و شنگی و شیطنتو خوش مسروری 5) دیوان عماد درد دل سوخته را من دانم زآنکه خود بی دل و دلسوخته ام |+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 20:57
عجب صبري خدا دارد.... (( معینی کرمانشاهی))
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظة اول .. كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بيوجدان ،
جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ،
چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ،
نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم يكي عريان و لرزان
ديگري پوشيده از صد جامة رنگين، زمين و آسمان را
واژگون مستانه ميكردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده
پاره پاره در كف زاهد نمايان سجدة صد نامه ميكردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي
مجنون صحراگرد بيسامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو
آواره و ديوانه ميكردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي
تا كه ميديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري ميفروشد
گردش اين چرخ را وارونه بيصبرانه ميكردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم مشوش عارف و عامي
ز برق فتنة اين علم عالمسوز مردمكش ، به جز انديشة عشق و وفا ،
معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه ميكردم.
عجب صبري خدا دارد !
چرا من جاي او باشم ؟!
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
عجب صبري خدا دارد !
wwwpendar.blogfa.COM
|+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت 7:48
|