![]() سلام. من یه دفتری دارم که هر وقت مطلب یا شعر قشنگی رو می بینم بلافاصله توش می نویسم. حالا تصمیم گرفتم یه دفتر آنلاین بسازم تا دیگران هم بتونند ازش استفاده کنند.البته بعضي وقتها مقالاتي هم مينويسم.گاهي هم كتابي رو معرفي ميكنم....زندگينامه بعضي شاعران و نويسندگان رو هم در اين وبلاگ ميتونيد ببينيد. در ضمن هر کس که دوست داشته باشه می تونه با من در نوشتن این دفتر همکاری کنه. باتشکر کیوان
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 جستجو
پیوندها
براي دوستداران كوروش كبير
ميراث فرهنگي ايران اشعار آقاي هالو كارگاه نويسندگي عشق ماشين ادبيات محبان صاحب الزمان عكس عكس عكس (شايان) پارسه :::كوروش كبير::: آریا ادیب جمله های ادبی تاريك روشن مهدي اخوان ثالث شعر و ادبيات فارسي كانون ادبيات ايران کتاب و کتابخوانی سالهای ربوده شده (Elham) pendare nik gomnam داستانهای تخیلی من و اژدها آمار خود را تا99 برابر افزايش دهيد ایران سهراب گروه ادبیات بندپی غربی اختر آسمان ادب پارسی نظرات جوان بهائي:گامي در راه اخلاق ادبکده:بانک ادبیات پارسی سایت رسمی دفتر هدایت صادق هدایت شهد شیرین سخن ::درخشش پارسی:: خانه ي نقد دستنوشته های یک مانی کانون ادبی باران پاره پاره طنز و كنايه *اولین وبلاگ موج کره ای و بازیگران کره ای* سايت بيدل دهلوي :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
RSS
|
شعر و ادبیات پارسی
صمد بهرنگی
« من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، هرجا نمی بود به خود کشیدم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می گوید اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمی شود...» اسم « صمد بهرنگی » قبل از هرچیز مرا به یاد « ماهی سیاه کوچولو » می اندازد، بعدش « الدوز » و بعدش... شما را نمی دانم! هرچند مرگش آنقدر ناگهانی بود که تا امروز هم ذهن خیلی ها را مشغول کند اما زندگی فراموش نشدنی تری داشت و دارد.
از محله ی « چرنداب » تبریز شروع شد؛ تیر ماه 1318. از فقر پدری که یک روز پی روزی تا دورهای قفقاز رفت و هیچ وقت برنگشت. هیچ چیز زندگی را به اندازه ی همین سه حرف نفهمید: ف...ق...ر...
سال 1334 از دانشسرای پسران تبریز سر در آورد و بعد از فارغ التحصیلی شد معلم روستاهای آذربایجان: آذرشهر، ممقان، قدجهان،... همان روزها دانشجوی رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی هم بود و بعدها ترجمه هایی از زبان ترکی استانبولی و انگلیسی به فارسی انجام داد مانند «ما الاغ ها » از «عزیز نسین» و خرابکار( قصه هایی از چند نویسنده ی ترک زبان).
اولين داستان منتشر شده اش – عادت - را در 1339 نوشت و آثاري هم با نامهاي مستعار « ص.قارانقوش »، «چنگيز مرآتي»، « بهرنگ » ،« ص .آدام» و... به چاپ رساند. صمد بيش از هرچيز به عنوان يك نويسنده به شهرت رسيده اما علاوه بر ترجمه و داستان به تحقيق در ادبيات فولكور و سنت هاي آذربايجان و مسائل تربيتي هم پرداخت. در اين زمينه از او كتابهايي مثل « افسانه هاي آذربايجان» (در 2 جلد)،« فولكور و شعر»،« مجموعه ي مقاله ها» و ... به جا مانده.
او همچنين هفته نامه اي بنام «آدينه» منتشر كرد که با توجه به اختناق و فضاي سياسي آنروزها چندان دوام نياورد.
از معروفترين نوشته هاي صمد براي كودكان « قصه ي ماهي سياه كوچولو» است كه در مرداد 1347 منتشر شده و در سال 1968 از طرف شوراي كتاب كودك ، كتاب سال شناخته شد.
كتابهاي دیگرش « بي نام »، « الدوز و كلاغ ها»، « الدوزو عروسك سخنگو » ، « پسرك لبوفروش »،« كچل كفترباز»،« كلاغها،عروسكها و آدمها»، «سرگذشت دانه ي برف »،«پيرزن و جوجه ي طلايي اش»و ... او را هم در بین کوکان محبوب کرد و هم به عنوان نویسنده ای روشن فکر و روشنگر در بین آدم بزرگ ها!
زبان صمد به شکل خاصی ساده است با گونه ای از تخیل که به دنیای ذهنی کودکان بسیار نزدیک است او بیش از قصه پردازی به آموزش توجه داشت و استقبالی هم که از طرف مخاطبان از این نوع داستان شد نیاز جامعه ی آن روز را به اینگونه نوشتن نشان می دهد.
روحیه معترض و عصیانگر بهرنگی که از خلال همین داستان های به ظاهر کودکانه هم به خوبی مشخص است او را به درگیری با اداره ی فرهنگ کشاند که منجر به تبعید و توبیخش شد. در نامه ای به برادرش اسد مینویسد:
« مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره ی اداری دخالت کرده بودم. به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کارکردم. مثل یک گاو پرکار درس دادم.بعضی ها تعجب می کردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده باز هم جانفشانی می کنی ، این آدم ها فقط نوک بینی شان را می دیدند نه یک قدم دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم... سعی کن بی اعتنا باشی. اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی. ها! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است به هیچ جا راه نمی برد. اما نباید ایستاد. با اینکه می دانیم نخواهیم رسید نباید ایستاد. وقتی هم که مـُردیم، مُردیم. به ردک!...»
و مرگ به همین راحتی سراغش آمد ؛ در شهریور 1347 در رود ارس غرق شد و جسدش را چند روز بعد از آب گرفتند. امروز هم در گورستان امامیه ی تبریز دفن است.
در مورد مرگ او شایعات حرف و حدیث های زیادی مطرح است؛ از تصادف و حادثه تا قتل به دست عوامل رژیم وقت. و اینکه آیا واقعا به چه دلیل ادبیات ایران او را در آن سن و در آغاز راه فعالیت هایش از دست داد هنوز هم سوال بی جوابی است.
منبع>>> کانون وبلاگهای ادبی پرشین بلاگ >>www.adabi.persianblog.com |+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 14:44
معرفی کتاب
هر چند که گفته اند مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید اگر گوینده شیخ فرید الدین عطار نیشابوری باشد به حقیقت مشک همان سخن عطار است :
کردی ای عطار بر عالم نثار نافه ی مشک هر زمانی صد هزار از تو پر عطر است آفاق جهان و ز تو در شورند عشاق جهان منطق الطیر به اتفاق اهل نظر از برترین مثنوی های عطار است که می توان آن را پیشرو مثنوی جلال الدین رومی ( مولانا ) دانست . عنوان منطق الطیر از یکی ازآیات سوره ی نمل گرفته شده است به این مضمون که سلیمان گفت : علمنا منطق الطیر : ما را زبان مرغان اموختند . ***** به هر حال مطالعه منطق الطیر را به شما پیشنهاد می کنم . |+| نوشته شده توسط کیوان حسین زاده در سه شنبه 29 خرداد1386 ساعت 18:2
|